یک شب بیاور شمع و روشن کن اتاقم را

شبهای بی انگیزه ی بی اتفاقم را

یک شب بیا با هر چه گرما در بغل داری

از یک جنون آتش مهیا کن اجاقم را

تو بادی و من برگ؛ سرگردانی خوبی ست

اما اگر جدی بگیری اشتیاقم را

اصلاً بیا با اتفاقی ساده روشن کن

شب های بعد از رفتن بی اتفاقم را

اصلاً گلوی گازها را باز بگذار و

با آتش سیگار روشن کن اتاقم را.......