.............................
روز تدفین بید مجنون بود لیلی از راه دور آمده بود
دست ابن السلام در دستش تا لب تنگ گور آمده بود
از پس دیر سالها دوری لیلی باغ های انگوری
با سپید و بنفش شیپوری در پی نفخ صور آمده بود
هر دو گل را دو صبحدم بوسید، نفس سبز را به صور دمید
دف زنان مرده از کفن برخاست محشر عشق و شور آمده بود
قلب ابن السلام بند افتاد از لب لیلی آب قند افتاد
مُرد ابن السلام و محشر شد، بید بد در تنور آمده بود...
دست مجنون به گردن لیلی دست لیلی به گردن مجنون
از تماشای لیلی و مجنون رشک در چشم حور آمده بود
صبح بود و سماع محشر بود دامن لیلی از عرق تر بود
جای ابن السلام ، مجنون مست ،در سماع حضور آمده بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 1:33 توسط .......
|